خری آمد بسوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خر از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من به زیبائی نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کناب خود گشائید وصال عقد ایشان را نمائید
دوشیزه خر خانم آیا رضائی به عقد این خر خوش تیپ در آیی
یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید که خر خانم سرش یکباره جنبید
خران عرعر کنان شادی نمودند یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی
نظر یادتون نره

( کالسکه )
واژه ای است که یک اصفهانی ،
هنگام تست یک میوه کال بکار میبرد !
اگر مادر زن و یا زن شما در حال غرق شدن باشند
و شما فقط یک حق انتخاب داشته باشید میروید
سینما ؟ یا رستوران !؟
زنها مثل کامپیوتر هستند یک بار خودش را میگیری
و یک عمر لوازم جانبی آنرا !
به یارو میگن طاقت شنیدن خبر بد داری ؟
میگه آره ، گفتن بابات مرد !
گفت: خاک تو سرت فکر کردم یارانه ها رو قطع کردن !
زندگی چیست !؟
فاصله ی بین مای بیبی تا ایزی لایف !
گلابیا نظر فراموش نشه!!
بوس بوس
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، مخلوق من هستند و بهشت به همه مخلوق خوب من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...

تقلب:
یک سری اعمال ننگین که در صورت با عرضه بودن واین کاره بودن شخص امتحان
دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی دارد . نوعی هلو برو تو گلو که با توجه به درجه
درایت و تیزی استاد ومراقبان می تواند نوع هلویش از هسته دار و خاردار تا آب
هلوباطعم عشق و حال متغیر باشد . بیراهه ای که اتفاقا آخرش به هدف
ختم می شود.یک نوع وسیله درس پاس کن نا مشروع.
شب امتحان:
شب سوانح وسوختگی نا کجا آباد دانش آموز . شبی که در آن
نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند . در این شب انسان تمام مصائب
تاریخ بشر را به صورت کنسانتره نوش جان می کند . یک نوع زلزله در میان ایام سال.
شب چشمهای پف کرده و دهان های کف کرده.شب رقص وپایکوبی کلمات جزوه وکتاب
بر روی سسلسله اعصاب محیطی ومرکزی دانش آموز .
جزوه:
یک جور کاتالیزور که در صورت همکاری ابروبادومه وخورشیدواینا دانش آموز را به سمت
پاس شدن درس هل می دهد . تمام علم بشری . چکیده دانش تاریخ مصرف گذشته استاد .
وسیله ای که معمولا دانش آموز با آن سر کار گذاشته می شود . تنها شاهد ماجرای سوخاری
شدن دانش آموز در شب امتحان .
مراقب:
موجودی ستم کار که متاسفانه چشم وگوش و باقی حواس را هم دارد.
سیستمی که نقش دزدگیر را سر جلسه ایفا میکند . گالری ضد حال . موجودی که
روی سینه اش نوشته شده:من مراقبم،شما چطور؟ یک نوع تله موش زنده .
نظر فراموش نشه
بووووووووووووس بووووووووووووووس
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
...روزی به رهی دخترکی بود خفن
چون کبک ِ خرامان قدمی روی چمن
صد جور مکمل به رخش مالیده
از عزت ِ نفس ، سر به سما ساییده
یک مانتو به تن داشت چه گویم از آن
از چهار طرف کوته و تنگ و چسبان
بر روی سرش روسری ای بود ، عجب
طولش به گمانم نرسد نیم وجب !
شلوارک برمودایی هم بر پا داشت
آنجا که نباید بشود ، پیدا داشت
آهسته به او گفتمش ای یار عزیز
ای دختر ِ خوب و پاک و محجوب و تمیز
این چیست به تن کرده ای و نیست لباس
آراستگی یه چیز و مد چیز ِ جداس
با عشوه بگفت پاسخم اوبا این حرف
"اصلاح نموده ام ز الگو ، مصرف"
گر نیت صرفه جویی داری ای زن
اصلا نکن این لباس را هم بر تن
این مطلب ترجمه شده از زبان ِ آلمانی هست و بیشتر در خصوص ایرانیهایِ خارج از کشور تنظیم شده! پس لطفا به دل نگیرید.
۱_ هرروز صبحانه چای با نون و پنیر میخوری.
۲_ در روز حداقل ۵ بار از واژههای عزیزم / قربونت برم / اختیار دارین / شرمنده استفاده میکنی.
۳_ هر دومین جمله رو با ببین شروع میکنی.
۴_ اگر ساعت ۵ قرار داشته باشی ساعت ۶ از خونه بیرون میری.
۵_ بابا مامانت میخوان که دکتر مهندس شی.
۶_ مامانت حداقل دو بار در روز بهت میگه بچم قربونت بشم...
اگه یه روز کیف آقا معلم یا خانم معلمتون توی کلاس جا بمونه، چکارش میکنی؟
1.برای خودشیرینی هم که شده دنبال معلمت میدوی و کیفشو بهش میدی؟
.
.
.
.
2. توی کیفش دنبال سوالات امتحان فردا میگردی؟
.
.
.
.
3. یه بیست کله گنده برای خودت، توی دفتر نمرات ثبت میکنی؟
.
.
.
فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند.
یک روز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.
هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.
وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.
هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست.
و اما خبر بد این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حوله حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.
هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت:
او خودش را دار نزد،من آویزونش کردم تا خشک بشه.........حالا من کى مى تونم برم خونه مون ؟!!
۱ـ هنرپیشه معروف سینما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت
۲ـ هنرپیشه مرحوم سینما ؟
الف) رضا ژیان
ب) رضا ماکسیما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور
.
.
.
حتما خوانده شود!(من گفتم نگید نگفت)

بچگیمونم که دوران جنگ بود …
دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن … نظام قدیم, نظام جدید, نظام خیلی جدید …
رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن …
فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد …
عاشق شدیم گشت ارشاد رو سرمون خراب شد …
ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد …
ازدواج کردیم تورم کمرمونو شکست و روزگارمون سیاه شد …
بارالها! دیگه حالی واسمون نمونده که به راه راست هدایت شیم، خودت راه راست را به سوی ما کج کن!
اگه تو یه روز بارونی در حال تلوزیون دیدن برق خونمون نرفت اونوقت...
اگه وسط زمستون رفتم حموم و آب داغو تا ته باز نکردم اونوقت...
اگه رفتم تو اینترنت و یه صفحه رو خواستم و سریع باز شد اونوقت...
اگه مریض شدم و خواستم نوبت دکتر بگیرم و منشی گفت:نیم ساعت دیگه بیا اونوقت...
اگه یه کار اداری داشتم و بیست دقیقه ای انجامش دادم اونوقت...
اگه آمار گازگرفتی(توسط نشت گاز نه توسط سگ)زیر سه درصد باشه اونوقت...
اگه از هر صدتا پرواز حتی یکیشون سقوط نکنه اونوقت...
اگه من تو یه شرکت دولتی(توجه داشته باشید:دولتی!)استخدام شدم اونوقت...
اگه خط ممتد فقری وجود نداشته باشه اونوقت...
اگه پسر ده ساله همسایه سیگار سی سانتی نکشه اونوقت...
اگه صبح تو صف بیست کیلومتری شیر باینسم اونوقت...
اگه دختر همسایه با آقای دلار ازدواج نکنه اونوقت...
اگه سر هر چهار راه یه شخص متمدن مزاحم دختر مردم نشه اونوقت...
اگه یه شب ساعت یازده رفتم بیرون و زنده برگشتم اونوقت...
اگه تونستم این گردن شکستمو بگیرم بالا و بگم:من...!! اونوقت...
اگه بعد یه بازی فوتبال ورزشگاه سالم موند اونوقت...
اگه تیم ملی فاتح جام جهانی شد اونوقت...
اگه دو نفر غیر از خودم این مطالبو خوند اونوقت...
+(ابتدا تشکر می کنم که تا اینجا رو خوندید...اگه تا اینجا رو نخوندید اونوقت...ببخشید!
اگه تا اینجا رو نخوندید الهی کچل شید!!)اونوقت...من دیگه تو ایران نیستم!!!1- داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرن! و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن!
2- داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره
3- داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه
4- داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه
5- داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه
6- داداشی که چشم دیدنشو نداره (همون داداش واقعی خودش)
7- اصلا داداش ندارن
چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟
1. از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند
2. مگه ما روی زمین مرد هم داریم
3. وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد
4. حالا چه عجله ایه؟
اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟
1. چیز خاصی نمی آفرید
2. پیراشکی
3. خروس دریایی
4. فضای خالی
اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟
1. مگه قراره اتفاقی بیافته
2. خارشتر کویر لوت که آفت نداره
3. اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد
4. یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر
چه وقت مردها عاشق می شوند؟
1. چه وقت مردها عاشق نمی شوند!
2. هر وقت مامانشون بگه
3. چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند
4. یک روز از همین روزا !
مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟
1. در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند
2. جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه .(قانون 4 نیوتن)
3. بستگی تام و تمام به میزان تستسترون دارد.
4. رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد.
مردها در مقوله ایجاد یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟
1. فنر با ثابت بالا
2. پارچه استرچ
3. یک نوع ماده الاستیک با ساختار ناشناخته
4. کش تیرو کمان
مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟
1. هر شب
2. هر وقت که خدا بخواد
3. هر وقت تستسترون بگه
4. سیکل خاصی ندارند
مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟
1. اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!
2. تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن!
3. به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!
4. می رن کلاس آمادگی جسمانی!!
وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟
1. چیزی نمی گن چون وقت عمله
2. وقت نمی کنن چیزی بگن
3. اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه
4. در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ کس نمی فهمه که اونا چی می گن
مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟
1. با دست
2. با تور
3. با چنگول
4. با زبون
معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟
1. هر که پیش آمد خوش آمد
2. به روش جستجوی ترتیبی در لیست سیاه
3. ده بیست سی چهل
4. به قول مادر بزرگ پسر، دختر مثل پارچه می مونه هر روز 1 مدل بهترش میاد، وامیستن بهترش بیاد
وقتی مطلب بالا رو خوندید، چند بار گفتید واقعاً،واقعاً !! خیلی به مردها خندیدید؟ دلتون خنک شد!؟
پس نتیجه اینکه: خدا مردها را آفرید که گاهی خانمها را بخندانند و اغلب اوقات آنها را حرص بدهند !